گفتگو با نیلوفر شادمهری، نویسنده‌ی کتاب خاطرات سفیر

کتاب خاطرات سفیر - اثر نیلوفر شادمهری

به گزارش انتشارات سوره مهر کتاب «خاطرات سفیر» شامل خاطرات نیلوفر شادمهری، عضو هیات علمی دانشگاه هنر را منتشر کرده که شامل خاطراتی از تحصیل یک دانشجوی ممتاز ایرانی در فرانسه است.
نیلوفر شادمهری گفت: کتاب «خاطرات سفیر» ‌بخشی از مجموعه خاطرات من از دوران دانشجویی‌ام در کشور فرانسه است.
وی افزود: شروع خاطرات از ورودم به خوابگاه دانشجویی لکنن در کشور فرانسه آغاز و تا یک سال بعد از آن‌که به ایران برگشتم ادامه دارد. همچنین بخشی دیگر از این خاطرات مربوط به زمانی است که با یک خانواده فرانسوی در فرانسه زندگی می‌کردم.
شادمهری ادامه داد: بخشی از خاطراتم که مربوط به آن‌یک سال حضورم در فرانسه بود را در وبلاگی با عنوان سفیر می‌نوشتم و استقبال از این نوشته‌ها بسیار زیاد بود و کامنت‌های زیادی را دریافت می‌کردم. همچنین ایمیل‌هایی هم از ایران در رابطه با چاپ خاطراتم دریافت می‌کردم ولی در آن زمان علاقه‌ای به چاپ این خاطرات نداشتم.
این نویسنده گفت: خاطرات این کتاب از سال ۸۴ تا زمانی که در فرانسه برای تحصیل بودم مربوط می‌شود. همچنین ادامه این خاطرات قرار است در یک مجموعه دیگر به چاپ برسد.

وی اظهار داشت: آن زمانی که من شروع به مکتوب کردن این خاطرات کردم تعدادی از دانشجویان را می‌دیدم که همان اتفاقاتی که برای من پیش‌آمده برای بعضی از این‌ها نیز افتاده بود. اینها در برخورد با این اتفاقات واکنش‌های خوبی بروز نداده بودند. زیرا در آنجا با پوشش و حجاب خانم‌ها برخورد خوبی ندارند ازاین‌رو تصمیم گرفتم خاطراتم را که بخشی از آن مربوط به برخورد با این‌گونه رفتارها بود را مکتوب کنم تا از این طریق آموزشی نیز داده باشم.

gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== - گفتگو با نیلوفر شادمهری، نویسنده‌ی کتاب خاطرات سفیر

شادمهری در مقدمه‌ای که بر کتاب خاطرات خود نوشته است، ماجرای نوشتن این خاطرات را اینگونه بیان می‌کند: القصه! به‌عنوان دانشجوی ممتاز، موفق به دریافت بورس دوره دکترا در رشته طراحی صنعتی شدم. علاقه شخصی و بررسی‌های مطالعاتی پیرامون موضوع رساله‌ام من را در انتخاب کشور فرانسه مطمئن‌تر کرد و سرانجام راهی پاریس شدم.
پایم که رسید به فرانسه، با اولین رفتارها و سؤال‌هایی که درباره حجابم می‌شد و به‌خصوص درباره وضعیت و شرایط ایران، متوجه شدم آنجا کسی من را نمی‌بیند. آن‌ که آن‌ها می‌دیدند و با او سر صحبت را باز می‌کردند یک مسلمان ایرانی بود؛ نه نیلوفر شادمهری. آن‌ها چیز زیادی از ایران نمی‌دانستند. اگر بخواهم دقیق‌تر بگویم، شناختی که از ایران داشتند فاصله زیادی حتی با واقعیت داشت؛ چه رسد به حقیقت.
و من شدم «ایران»! من باید پاسخگوی همه نقاط قوت و ضعف ایران می‌بودم. انگار من مسئول همه شرایط و وقایع بودم. چاره‌ای نبود و البته از این ناچاری ناراضی هم نبودم. من ناخواسته واسطة انتقال بخشی از اطلاعات شده بودم و این فرصتی بود تا آن‌طور که باید و شاید وظیفه‌ام را انجام دهم. تصمیم گرفته شده بود! من سفیر ایران بودم و حافظ منافع کشورم و مردمش.
مجموعه حاضر بخشی از اتفاقاتی است که در مدت تحصیل برایم رخ داد. قبل از ورودم به خوابگاه حدود چهار ماه با خانواده‌ای فرانسوی زندگی ‌کردم. خاطرات آن دوره هم خالی از لطف نیست. اما آنچه می‌خوانید از زمان ورودم به خوابگاه تا پیش از اولین بازگشتم به ایران شکل گرفت.
برای خرید این کتاب اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌ها 0

*
*